پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۵

در کمندم فکنده صف شکنی

نقدم از کف ربوده سیمتنی

سخت بازو و عربده جوئی

صف شکن جان شکار راهزنی

غیر زلفش ندیده کس که کند

جا ببال فرشته اهرمنی

چند عاشق کشی کنی شیرین

بهر شهرت بس است کوه کنی

من نگویم که ماه در فلکی

من نگویم که سرو درچمنی

زآنکه از آن ندیده ام رفتار

زآنکه نشنیده ام از آن سخنی

گل شاداب گلشن جانی

ماه بزمی و شمع انجمنی

با رخ و زلف تو خطا باشد

که ببویند سنبل و سمنی

مگر ای زلف نافه چینی

مگر ای چشم آهوی ختنی

بنواز ای شمیم گلشن مصر

پیر کنعان ببوی پیرهنی

ما و من را بنه بکش می عشق

تا نماند بجای ما و منی

می عشقت که بخشد آشفته

جز علی یا حسین یا حسنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۷ایکه هنوز با خودی دم مزن از مجردی
  2. شمارهٔ ۱۰۷۸تو را که گفت کز احباب روی برتابی
  3. شمارهٔ ۱۰۷۹چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی
  4. شمارهٔ ۱۰۸۰تا چند در آزاری ای دل زهوسناکی
  5. شمارهٔ ۱۰۸۱اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی
  6. شمارهٔ ۱۰۸۲فریب صید آن نخجیر خوردی
  7. شمارهٔ ۱۰۸۳زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی
  8. شمارهٔ ۱۰۸۴تو این نمک که به لعل شکرفشان داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.