پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۸

تو را که گفت کز احباب روی برتابی

بعمد بی گناهانرا بقتل بشتابی

بکوی دوست اگر تیغ بارد از اطراف

نه مردیست که روی از مصاف برتابی

میان قافله من چون جرس بناله و تو

میان محمل زرین بناز در خوابی

مجاهدان بغزا خون خصم مینوشند

تو را چه رفت که تشنه بخون احبابی

ببست گر در دیر و حرم برهمن و شیخ

چه احتیاج که تو قبله گاه اصحابی

چو دید آتش دل گفت مردم چشمم

بیا بیا که بر آتش فشانمت آبی

اگر زشمع شکایت کنی تو پروانه

برو برو که بدعوی عشق کذابی

حکیم گفت که الاقصر احسن آشفته

ولی زقصه زلفش سزاست اطنابی

به بیهده در جنت طلب مکن اعظ

اگر زکوی مغانت گشاده شد بابی

به هر کجا که شوم خاک می‌روم به نجف

که هست حب علی زر تو خود چو سیمابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۰تا چند در آزاری ای دل زهوسناکی
  2. شمارهٔ ۱۰۸۱اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی
  3. شمارهٔ ۱۰۸۲فریب صید آن نخجیر خوردی
  4. شمارهٔ ۱۰۸۳زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی
  5. شمارهٔ ۱۰۸۴تو این نمک که به لعل شکرفشان داری
  6. شمارهٔ ۱۰۸۵ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری
  7. شمارهٔ ۱۰۸۶به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی
  8. شمارهٔ ۱۰۸۷تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.