پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۱

اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی

مشغول دوست بودن وز غیر بی‌نیازی

دوشم به گوش می‌خواند نی نکتهٔ حقیقت

مطرب بیا بگردان این پردهٔ مجازی

از حرف حق میندیش گر می‌زند به دارت

خواهی اگر چو منصور در عشق سرفرازی

فخر تو درس عشق است نه صرف و نحو و حکمت

گیرم به علم باشی برتر ز فخر رازی

تا ترک غمزهٔ تو زابرو اشارتی کرد

ترکان به پارس کردند آغاز ترکتازی

یک جام می به گردش کار جهان بسازد

ناید ز دور گردون اینگونه کارسازی

بلبل که عاشق آمد بر سنگ و گل بنالد

بر پنج روز حسنت ای گل تو چند نازی

آشفته شیخ مغرور از کعبهٔ حجیز است

من در عراق جستم شاهنشه حجازی

مرآت جلوهٔ حق معنی عشق مطلق

فرمانروای بر حق حیدر امیر غازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۳زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی
  2. شمارهٔ ۱۰۸۴تو این نمک که به لعل شکرفشان داری
  3. شمارهٔ ۱۰۸۵ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری
  4. شمارهٔ ۱۰۸۶به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی
  5. شمارهٔ ۱۰۸۷تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری
  6. شمارهٔ ۱۰۸۸تو را که گفت مرا از نظر بیندازی
  7. شمارهٔ ۱۰۸۹عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی
  8. شمارهٔ ۱۰۹۰آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.