پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۷

ایکه هنوز با خودی دم مزن از مجردی

ناز بسیطی و زنی لاف زنور سرمدی

ماند بجا چو سوزنش سلسله بست زآهنش

روح که در فلک همی دم زند از مجردی

آینه بودی از ازل مظهر عشق لم یزل

نفس هوا بدل کند نیکی مرد بر بدی

نقش خلاف نسپرد از دل و دیده لاجرم

هر که بچهره علی دید جمال احمدی

چشم شهود عشق را نور تو جلوه گر چو شد

شمع بسوخت زادعا لاف چو زد زشاهدی

شیخ چو دید صومعه دامگه ریا بود

شست بآب میکده سبحه و دلق زاهدی

خود نشناخته بود لاف خداشناسیت

غازی نفس خود نه ای چند کنی مجاهدی

یا صمد است ورود تو لیک بسینه نقش بت

پیش صنم نموده ای در همه عمر عابدی

آشفته روی در حرم طوف کنان به بتکده

دین یهود داری و جلوه دهی محمدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۹چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی
  2. شمارهٔ ۱۰۸۰تا چند در آزاری ای دل زهوسناکی
  3. شمارهٔ ۱۰۸۱اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی
  4. شمارهٔ ۱۰۸۲فریب صید آن نخجیر خوردی
  5. شمارهٔ ۱۰۸۳زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی
  6. شمارهٔ ۱۰۸۴تو این نمک که به لعل شکرفشان داری
  7. شمارهٔ ۱۰۸۵ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری
  8. شمارهٔ ۱۰۸۶به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.