پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۶

که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی

گذاری نیک‌نامی و به قلاشی سمر گردی

که گفت ای دیده عمان باش و لؤلؤ در کنار آور

که گفت ای مردم دیده تو غواص گهر گردی

نمیکردی اگر خود را بآن باریکی ای گیسو

کجا بودت جلادت تا بگرد آن کمر گردی

ندیدم اندر این بستان ثمر از تو بجز حرمان

بود یا رب که ای نخل محبت بی ثمر گردی

نه هر که دیده ای دارد بمنظوری سپارد دل

بکن جهد ای دل شیدا که از اهل نظرگردی

بشام هجر میکردم حدیث قامتت با دل

بجوش آمد دل و گفت ای قیامت مختصر گردی

تو را چون سیم و زر جز چهره و اشک بصر نبود

چرا باید که گرد این بتان سیمبر گردی

نه هر در کاو یتیم افتد فزاید نرخ بازارش

دعا کن ای در یکتا یتیم و بی پدر گردی

زآن زلف پریشان جو دال آشفته خود را

می دیوانه‌ای تا چند هر سو در به در گردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۸بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۹فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
  3. شمارهٔ ۱۰۵۰به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی
  4. شمارهٔ ۱۰۵۱تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
  5. شمارهٔ ۱۰۵۲مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۳دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری
  7. شمارهٔ ۱۰۵۴زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۵تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.