پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۵

تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری

یوسف مصری‌ات ز جان بسته میان به چاکری

نوبت سلطنت بود دعوی معجزه بکن

ختم به توست نیکویی چون به نبی پیمبری

در غم سیم طلعتت اشک چو زر بود مرا

ما و تو هر دو را سزد دم زدن از توانگری

مطرب خوش‌نوا بخوان شاهد کشمری بچم

ساقی پارسی بده باده صاف خلری

چهر چو گنج شایگان جان ببری به رایگان

چون که به دوش افکنی طره چو مار چمبری

زنده شوند از طرب کرده کفن به تن قبا

گر تو به خاک کُشتگان همچو مسیح بگذری

منع نظر ز منظرت عاشق خسته را مکن

تا که ز باغ حسن خود در همه عمر برخوری

آدمیان و وحشیان جمله اسیر بند تو

زیبدت ار به جادویی دل ببری تو از پری

جلوه‌کنان به بتکده، ای بت سیم‌تن بیا

تا چو خلیل بشکنی جمله بتان آذری

شکوه مکن ز چشم او گر همه ریخت خون دل

آشفته خون‌خور افتد ترک چو گشت لشکری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۷تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
  2. شمارهٔ ۱۰۵۸ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی
  3. شمارهٔ ۱۰۵۹روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۰یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۱رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۲دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟
  7. شمارهٔ ۱۰۶۳ای برق چون به خرمن احباب بگذری
  8. شمارهٔ ۱۰۶۴گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.