پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۰

یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی

با حریفان بود جنگ و با پیاله آشتی

بود دل لبریز خون از شوق تو در بر مرا

خوردیش لاجرعه و جام میش انگاشتی

خواندیم در بزم خاص و گفتیم حرفی به گوش

لاجرم گویا مرا هم مدعی پنداشتی

محمل لیلی بر اشتر باز کن بر جان بنه

ساربانا از چه این بارم به دل بگذاشتی؟

جرم ما نبود که گر گیرد کست در قتل خلق

خود نشان از خون مسکینان به ناخن داشتی

چنبر زلف توام رخنه به کاخ عقل کرد

مار ضحاکم چرا بر مغز سر بگماشتی؟

گر نه‌ای چون ذوالفقارِ شاه ای ابروی یار

از چه بر خورشید و مه تیغ دو سر افراشتی؟

میوه‌های تازه و تر چینی از شاخش به حشر

تخم مهر مرتضی آشفته در دل کاشتی

نقش اغیارم ز سینه محو شد دفتر بشوی

تا به لوح دل تو خود نقش علی بنگاشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۲دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟
  2. شمارهٔ ۱۰۶۳ای برق چون به خرمن احباب بگذری
  3. شمارهٔ ۱۰۶۴گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۵داشت خمارم سر دیوانگی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۶ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۷ایکه از چهره شمع انجمنی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۸تو نه ای زآب و خاک از نوری
  8. شمارهٔ ۱۰۶۹هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.