پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۶

ساقی به کجائی بده آن مایه مستی

تا بر سر مستی بنهم کسوت هستی

زنّار ببر سبحه بنه خرقه بسوزان

در میکده عشق بیا کز همه رستی

برخاسته نقش بت عقلم ز دل و جان

ز آن روز که ای عشق در این خانه نشستی

پیمان که ببستم که بپیمانه زنم سنگ

باز آمدی و شیشه توبه بشکستی

از غمزه‌ات ای چشم چه ها رفت به دل دوش

با ما نتوان گفتنش ای ترک که مستی

خوش بسته‌ای ای دل چو به آن زلف تعلق

حقا که تو خوش قید علایق بگسستی

گفتم که چو سوسن به زبان وصف تو گویم

چون غنچه ز گفتار لب نطق ببستی

هر عهد که بستند شکستند حریفان

چون عهد غم عشق ندیدم به درستی

آشفته نشان جست ز دلدار به هر در

در خانه نهان بود نشانش تو نجستی

در بتکده عشق چو آئی تو خلیلا

بت ساز نه بینی و دگر بت نپرستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۸تو نه ای زآب و خاک از نوری
  2. شمارهٔ ۱۰۶۹هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
  3. شمارهٔ ۱۰۷۰ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،
  4. شمارهٔ ۱۰۷۱خلیلی صرمت حبال العهودی
  5. شمارهٔ ۱۰۷۲پیش از این بوده بچین صورتگری
  6. شمارهٔ ۱۰۷۳خوشا وقتی که بر آتش بَرِ منظور بنشینی
  7. شمارهٔ ۱۰۷۴بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۵در کمندم فکنده صف شکنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.