پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۰

ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،

از صحبت ظاهر به حقیقت بگرایی

عزلت بگزینی ز همه خلق چو عنقا

نه بلبل شیدا که به هر گل بسرایی

آن روز نماید به تو رخ شاهد معنی

کز کسوت صورت به حقیقت به در آیی

چون میوه تو نیست به جز حسرت و حرمان

گیرَم تو هم ، ای نخلِ محبّت به در آیی

ای آنکه ملامت کنی ارباب نظر را

هشدار! مبادا که به تیر نظر آیی

ای ناوک مژگان بتان از چه کمانی

کز شست رهانا شده اندر جگر آیی

آشفته از آن زلف پریشان چه شنیدی

کِامروز ، ز هر روز تو آشفته‌تر آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۲پیش از این بوده بچین صورتگری
  2. شمارهٔ ۱۰۷۳خوشا وقتی که بر آتش بَرِ منظور بنشینی
  3. شمارهٔ ۱۰۷۴بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی
  4. شمارهٔ ۱۰۷۵در کمندم فکنده صف شکنی
  5. شمارهٔ ۱۰۷۶تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی
  6. شمارهٔ ۱۰۷۷ایکه هنوز با خودی دم مزن از مجردی
  7. شمارهٔ ۱۰۷۸تو را که گفت کز احباب روی برتابی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۹چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.