پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۹

هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی

تا مستیت به سر هست منت مبر ز ساقی

مقدار مرهم وصل شاید اگر شناسد

آن دل که خسته باشد از درد اشتیاقی

لیلی انیس مجنون او در طلب به هامون

معشوق ما تو و تو در شکوه از فراقی

عشاق را نواراست اندر ره حجاز است

تا چند مطرب بزم در پرده عراقی

گر اتفاق افتد خس را مکان در آتش

شاید که عشق با عقل وقتی کند وفاقی

در سرو و آفتابت دیگر سخن نباشد

با جام چون در آید ساقی سیم‌ساقی

آسوده‌ای چه داند خفته به طرف گلزار

گر سوخته بنالد از درد احتراقی

آشفته عاشقان را در مرگ زندگانیست

در این حدیث عشاق دارند اتفاقی

حاشا که حاجت افتد فردا بهشت و کوثر

در کوی می‌فروشان گر باشدت وثاقی

میخانه بزم حیدر می نشئه محبت

تا مست این شرابی منت مبر ز ساقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۱خلیلی صرمت حبال العهودی
  2. شمارهٔ ۱۰۷۲پیش از این بوده بچین صورتگری
  3. شمارهٔ ۱۰۷۳خوشا وقتی که بر آتش بَرِ منظور بنشینی
  4. شمارهٔ ۱۰۷۴بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی
  5. شمارهٔ ۱۰۷۵در کمندم فکنده صف شکنی
  6. شمارهٔ ۱۰۷۶تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی
  7. شمارهٔ ۱۰۷۷ایکه هنوز با خودی دم مزن از مجردی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۸تو را که گفت کز احباب روی برتابی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.