پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۸

تو نه ای زآب و خاک از نوری

بچه ناز پرور حوری

گر بعقباست جنت موعود

تو بدنیا بهشت موعودی

زآن لب پرنمک خبر دارد

هر کرا هست زخم ناسوری

توده عنبری شبه قامت

بر سرم پنجه است کافوری

عقل گوید که غالبم بر نفس

عشق گوید برو که معذوری

گر زغیرت بود سرور و غمت

گر غم از دوست هست مسروری

سوختی عالمی زپرتو حسن

غالب الظن که آتش طوری

ایکه چون شمع شاهد عامی

چو پری در حجاب مستوری

عقل بگریخته زسطوت عشق

با سلیمان چه میکند موری

عیب عذرا کنی و بیخبری

عذر میخواهمت که معذوری

چشم میخوارگان بعفو کریم

زاهدا تو بزهد مغروری

یوسف عشق را بهازاریست

نیست عشاق را زرو زوری

گفتی آشفته در کمند مرو

کاختیارت بود نه مجبوری

لیک شاهین چو پنجه بگشاید

نتواند گریخت عصفوری

بسکه وصف شکرلبان کردی

شعرت افکند درجهان شوری

من بیاد علی شدم نزدیک

تا نگویند از خدا دوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۰ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،
  2. شمارهٔ ۱۰۷۱خلیلی صرمت حبال العهودی
  3. شمارهٔ ۱۰۷۲پیش از این بوده بچین صورتگری
  4. شمارهٔ ۱۰۷۳خوشا وقتی که بر آتش بَرِ منظور بنشینی
  5. شمارهٔ ۱۰۷۴بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی
  6. شمارهٔ ۱۰۷۵در کمندم فکنده صف شکنی
  7. شمارهٔ ۱۰۷۶تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۷ایکه هنوز با خودی دم مزن از مجردی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.