پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۵

داشت خمارم سر دیوانگی

ساقیم آورد می خانگی

گو ننهد پای در این سلسله

هر که ندارد سر دیوانگی

شمع جمالت چو تجلی کند

مهر و مه آیند به پروانگی

عقل به افسانه بخفت هنوز

عشق فسون‌ساز به افسانگی

من نکنم جز سخن آشنا

عشق نکوبد در بیگانگی

عقل نتابد خطر عشق را

عشق بود آفت فرزانگی

باده حلال است به فتوای عقل

لعل تو آید چو به میخانگی

ختم شد آشفته به رندیّ و عشق

پیر خرابات به مردانگی

شیر خدا کآدم و نوحش به حشر

فخر نمایند به هم‌خوانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۷ایکه از چهره شمع انجمنی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۸تو نه ای زآب و خاک از نوری
  3. شمارهٔ ۱۰۶۹هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
  4. شمارهٔ ۱۰۷۰ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،
  5. شمارهٔ ۱۰۷۱خلیلی صرمت حبال العهودی
  6. شمارهٔ ۱۰۷۲پیش از این بوده بچین صورتگری
  7. شمارهٔ ۱۰۷۳خوشا وقتی که بر آتش بَرِ منظور بنشینی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۴بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.