پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۱

رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی

فتنه کردی ای نگاه مست خونم ریختی

منتی بر گردنم داری تو ای زلف دو تا

کز همه زنجیر مویان رشته ام بگسیختی

میبری نام رقیبان بر لب شیرین چرا

زهر با قند مکرر از چه رو آمیختی

شاید از جادوئی ضحاک آسا دم زنم

تا تو ای مار سیه بر گردنم آویختی

گر نبودت در کمین آن آهوان شیر گیر

از چه آشفته به چین زلف او بگریختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۳ای برق چون به خرمن احباب بگذری
  2. شمارهٔ ۱۰۶۴گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۵داشت خمارم سر دیوانگی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۶ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۷ایکه از چهره شمع انجمنی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۸تو نه ای زآب و خاک از نوری
  7. شمارهٔ ۱۰۶۹هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۰ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.