پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۲

دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟

حقیقتی به کف آور که باز پیوندی

بیا که تخم امیدم هنوز در دل هست

اگر تو بیخ محبت ز ریشه برکندی

سخن به بزم رقیبان نموده‌ای آغاز

نمک به زخم درون‌ها چرا پراکندی؟

ز هر طرف که برندت برآری از نو سر

تو ای نهال محبت عجب برومندی

در سرای مغان باز باد بر رویم

که نیست غم گرم ای آسمان تو در بندی

نه ماه راست دهان و نه سرو را رفتار

که گفته است که با سرو و ماه مانندی

چه شد که نیستی ای دل به منزل جانان؟

اگر حجاب تعلق ز جان برافکندی

نه قند مصر پرستد مگس نه شکّر هند

اگر به آن لب شیرین کنی شکرخندی

به خون طپید دل مستمند از تیرت

عجب که آرزوئی یافت آرزومندی

بکش چنانکه تو دانی که شاد و خورسندم

به خون ناحق آشفته گر تو خورسندی

خدای گفته اگر والضحی وگر و اللیل

به روی و موی نکوی تو خورده سوگندی

چنین جنون که مرا هست بگسلم زنجیر

مگر مرا به خم زلف یار بربندی

کدام یار؟ علیّ ولی حقیقت عشق

که خور بسوخته در مجمرش چو اسپندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۴گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۵داشت خمارم سر دیوانگی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۶ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۷ایکه از چهره شمع انجمنی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۸تو نه ای زآب و خاک از نوری
  6. شمارهٔ ۱۰۶۹هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
  7. شمارهٔ ۱۰۷۰ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،
  8. شمارهٔ ۱۰۷۱خلیلی صرمت حبال العهودی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.