پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۳

ای برق چون به خرمن احباب بگذری

زین خس خدای را به تغافل تو نگذری

پروانه خواستی که بگوئی حدیث عشق

از تو اثر نماند که از وی خبر بری

ای پیر میکده در میخانه باز کن

کز جرعه‌ای تو حاجت مستان برآوری

من نیست گشته‌ام به یکی نظره بر رخت

هستم کنی دوباره چو سویم تو بنگری

در پرده ضمیر نگنجد خیال کس

تا تو بدیع‌صورت در دل مصوری

گفتم مگر به چهره افروخته مهی

گفتم مگر به بالا خود سرو کشمری

سرو چمن که دیده کند جامه بر بدن

بر فرق مه ندیده کس از مشک افسری

ز آشفتگیّ زلف پریشان او بپرس

آشفته نام خویش چرا بر زبان بری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۵داشت خمارم سر دیوانگی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۶ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۷ایکه از چهره شمع انجمنی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۸تو نه ای زآب و خاک از نوری
  5. شمارهٔ ۱۰۶۹هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
  6. شمارهٔ ۱۰۷۰ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،
  7. شمارهٔ ۱۰۷۱خلیلی صرمت حبال العهودی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۲پیش از این بوده بچین صورتگری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.