پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۹

روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی

بیهده نوبتی چرا نوبت صبح میزنی

عقل به صبر می‌دهد پندم بی خبر که تو

رشته عقل میبری ریشه صبر میکنی

غمزه ترک راهزن عربد ساز کرده ای

توبه عهد و جام دل مستی جمله نشکنی

پرده میکشان دری روی به صومعه بنه

پرده ز کار زاهدان خواهی اگر برافکنی

سوخته داغ لیلیم کشته به غمزه سلمیم

آتش عشق را زند هر که رسید دامنی

کبر و منی ز حد بشد خیز بیار ساقیا

تا که رهم ز ما و من ز آن می کهنه یک منی

آشفته گر نگار ما پرده ز چهره برکشد

هر سر کوی و برزنی گردد طور ایمنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۱رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۲دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟
  3. شمارهٔ ۱۰۶۳ای برق چون به خرمن احباب بگذری
  4. شمارهٔ ۱۰۶۴گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۵داشت خمارم سر دیوانگی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۶ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۷ایکه از چهره شمع انجمنی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۸تو نه ای زآب و خاک از نوری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.