پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۴

زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی

هست معذور که در وی نگرفته قبسی

کی رود شوق لبت از سرم از گفته شیخ

طالب قند گریزد ز هجوم مگسی

تار مطرب شکند شیخ که اینست صواب

نفس تار ار شکنی عین صواب است بسی

هر که را شحنه عشق است به منزلگه دل

نیستش بیم ز عقل ار چه گمارد عسسی

کی کنند از در انصاف ز باغش بیرون

گرد گلزار هم ار سر بزند خار و خسی

روح آشفته پی طوف حریم شه طوس

همچو مرغی که به گلشن بپرد از قفسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۶یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی
  2. شمارهٔ ۱۰۵۷تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
  3. شمارهٔ ۱۰۵۸ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی
  4. شمارهٔ ۱۰۵۹روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۰یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۱رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۲دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟
  8. شمارهٔ ۱۰۶۳ای برق چون به خرمن احباب بگذری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.