پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۷

تو را که از همه خوبان شهر ممتازی

روا بود که مرا از نظر نیندازی

تو را که رخ ز خط زلف کافرستان شد

سزد شعائر اسلام اگر براندازی

کجا به منظر دل جای گیردت دلدار

ز غیر خلوت سینه اگر نپردازی

مرا شراره عشق تو کافی‌ست به جان

چرا به بوته هجرم دوباره بگدازی

به جز نیاز نیاید ز کشتگان غمت

بکش هر آنچه تو خواهی به ناز و طنازی

بسی ز فر همایون عشق نیست عجب

مگس کند به هما گر بلندپروازی

چو زلفکان تو دیدم قرین به خط گفتم

که با زمردت افعی چرا کند بازی

به ترکتازی چشمان کافرت نازم

که صد قبیله بکشتی ز ترک و از تازی

نماند فتنه در ایام شاه در ایران

مگر تو فتنه آخر زمان به شیرازی

نشد ز ریختن خون دو ابروی تو سیر

چو ذوالفقار کج شاه حیدر غازی

علی ولی خدا شهر بند علم نبی

که هر نبی زدم او گرفته اعجازی

کلاه گوشه بساید به چرخ آشفته

گرش به خیل سگان درت تو بنوازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۹روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۰یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۱رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۲دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟
  5. شمارهٔ ۱۰۶۳ای برق چون به خرمن احباب بگذری
  6. شمارهٔ ۱۰۶۴گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۵داشت خمارم سر دیوانگی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۶ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.