پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۷

ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواری

سخت تاز و شخ کمانی تیر افکن جان شکاری

ملک دل از غمزه بگرفت و خرابش کرد آری

ترک یغمائی چنین باشد چو تازد بر حصاری

از پس مرگم متاز آن اسب تازی بر مزارم

تا که از خاکم به دامان تو ننشیند غباری

دفتر و سجاده و خرقه بیار و جام بستان

تا به کوی میفروشانت فزاید اعتباری

غالب الظن حوض میخانه بود سرچشمه تو

ای شراب کوثری میبینمت بس خوشگواری

گر حدیث اشتیاقم مطرب اندر نی بخواند

جای هر نغمه ز هر بندش برون آید شراری

همرهان رفتند و من در زیر بارم ساربانا

رحم کن بر اشتری کاو باز مانده از قطاری

تا تو را آن تیغ ابرو هست و آن گیسوی پرخم

حاجت تیغ و کمندت نیست اندر کارزاری

از چه ناید یک دم آن بالای موزون پیش چشمم

گر گزیند سرو منزل در کنار جویباری

نشنود جز وصف رخسار تو کس ز آشفته هرگز

اندر این موسم که بر هر گل غزل‌خوان شد هزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۹فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
  2. شمارهٔ ۱۰۵۰به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی
  3. شمارهٔ ۱۰۵۱تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
  4. شمارهٔ ۱۰۵۲مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۳دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری
  6. شمارهٔ ۱۰۵۴زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
  7. شمارهٔ ۱۰۵۵تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری
  8. شمارهٔ ۱۰۵۶یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.