پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۸

بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی

کمانی و کمندی را بهم پیوسته جادوئی

بجز وحشی غزال تو که او مردم فریب آمد

شکار افکن که در چین و ختا دیده است آهوئی

چه ای خال هندو زیر زلف آن پری پیکر

بروی بت کشیده طیلسان از مشک هندوئی

زسر تا پا همه نازی زخوبان جمله همتائی

چه حاصل زین همه خوبی نگارینا که بدخوئی

چرا آن سرو قد در چشم ما منزل نمیگیرد

اگر سرو سهی منزل گزیند بر لب جوئی

نموده نافه خون در ناف آهوی ختا و چین

صبا از نافه زلف تو برده در ختا بوئی

من از آشفتگی آشفته با زلفش نپیچیدم

بگو حال دلم آنجا صبا گر محرم اوئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۰به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی
  2. شمارهٔ ۱۰۵۱تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
  3. شمارهٔ ۱۰۵۲مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
  4. شمارهٔ ۱۰۵۳دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری
  5. شمارهٔ ۱۰۵۴زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۵تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری
  7. شمارهٔ ۱۰۵۶یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۷تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.