پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۰

به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی

که مسلّمی به خوبی و تو راست پارسایی

نشنیده‌ای ز مطرب به جز از حدیث هجران

که ز بند بندش آید همه نغمهٔ جدایی

تو ز پرده گر درآیی چه کنی به جان مردم

که ز عشوهٔ نهانی دل خلق می‌ربایی

چه کنی ملامت دل که تو بت پرستد از جان

که چه آینه بیارند تو خویشتن ستایی

سوی کشور دگر رو پی دین و دل نگارا

که ز پارس برفکندی تو رسوم پارسایی

تو چو برق برگذشتی و بسوخت خرمن ما

که به شعله خار و خس را نه سزاست آشنایی

نبود دلی که نبود به شکنج طرّهٔ او

که به چین زلفش آشفته تو هم دلی فزایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۲مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
  2. شمارهٔ ۱۰۵۳دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری
  3. شمارهٔ ۱۰۵۴زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
  4. شمارهٔ ۱۰۵۵تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری
  5. شمارهٔ ۱۰۵۶یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۷تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
  7. شمارهٔ ۱۰۵۸ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۹روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.