پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۲

مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی

از سبو می در قدح کن یا صبی

ناخدا را گو بطوفان دل بنه

کان نه آن دریاست کش یا بند پی

نی برقص آورد باد صبحدم

نوش کن باده ببانگ چنگ و نی

جام جم گیر و مخوان قصه زجم

می بخواه و بگذر از کاوس کی

آب آتشگون و لاله آتشین

برد از خاطر غم سردی دی

گر کسی مجنون شود در دشت عشق

لیلی دیگر برون آید زحی

ای عزیز ار سوی کنعان بگذری

گویدت یعقوب اهلا یا بنی

آذرم بر جان زد آذربایجان

میبرم یرغو بر سلطان ری

تا بگیرد از کرم فیروز شاه

خرقه آشفته را از رهن می

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۴زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
  2. شمارهٔ ۱۰۵۵تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری
  3. شمارهٔ ۱۰۵۶یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی
  4. شمارهٔ ۱۰۵۷تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۸ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۹روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۰یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۱رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.