پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۱

تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری

چه غمی ز دود آه دل دادخواه داری

مه ماهیت بحکمند و بکوب نوبت حسن

تو که جمع چون سلیمان همه دستگاه داری

چه بلندی ای خم زلف مگر که شام هجری

که بسایه آفتاب و به پناه ما داری

زچه رو گیاه مهرت نزند زباغ دل سر

تو که بر عذار چون مهر زخط گیاه داری

شکنند قلب یاران همه صف کشیده مژگان

زچه عالمی نگیری تو که این سپاه داری

چه غم اردو ترک چشمت بخورند خون عاشق

که زمست سر زد اینها نه تو خود گناه داری

پی دیدنتدهم سر نکنی اگر چه باور

بکن امتحان بخنجر اگر اشتباه داری

ببضاعت قلیلم فکنی نظر نه بالله

تو که صد چو یوسف مصر اسیر چاه داری

بسم ان دو دست مخضوب بدادخواهی حشر

که بخون خویش آشفته تو ده گواه داری

دل پرگناه را نیست غمی زهول محشر

که علی و آل او را همه جا پناه داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۳دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری
  2. شمارهٔ ۱۰۵۴زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
  3. شمارهٔ ۱۰۵۵تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری
  4. شمارهٔ ۱۰۵۶یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۷تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۸ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی
  7. شمارهٔ ۱۰۵۹روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۰یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.