پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۵

زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی

ساقی بروان جسم برخیز بده جامی

از سیر گل و سروش آسوده بود خاطر

آنرا که سری باشد با سرو گل اندامی

درد غم عشقت را انجام طلب کردم

آغاز نبود و نیست پیدایش سرانجامی

با قامت رخسارت هرگز نشنیده کس

سروی بلب جوئی ماهی بلب بامی

شاید نمکی ساید روزی بدل ریشم

زآن لعل شکر چندیم مشتاق بدشنامی

با غیر چه خواهم کرد من کز حسد و غیرت

رشگ آیدم از قاصد کارد زتو پیغامی

سلطان جمالت را کردم چو بجان مدحت

طغرائی خط بنوشت بر لعل تو انعامی

عاشق زغرض پاکست خودکام هوسناکست

ناکام بود ناچار هر کو طلبد کامی

آن زلف پریشان بود منزلکه آشفته

عمری که بسودایش خوش داشتم ایامی

سلطانی ملک عشق ما را زازل دادند

درویش چه غم داری زین حرف که گمنامی

آن شاهد روحانی کاندر دل و جان جا کرد

بی یاد بناگوشش کی صبح شود شامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۷ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواری
  2. شمارهٔ ۱۰۴۸بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۹فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
  4. شمارهٔ ۱۰۵۰به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۱تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
  6. شمارهٔ ۱۰۵۲مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
  7. شمارهٔ ۱۰۵۳دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری
  8. شمارهٔ ۱۰۵۴زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.