پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۴

صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری

دید چو می بجام جم خورد برود سکندری

جام کشید و مست شد عارف می پرست شد

گفت که این عرض خواص داده بجان جوهری

وای بپارسا اگر آن بت پارسی رسد

خاصه بدست ساغری از می صاف خلری

از کف ساقی ای پسر جام بگیر هر سحر

چشه آفتاب جو ایکه زذره کمتری

ایکه کشی بغمزه ای زنده کنی بعشوه ای

از چه نمیکنی بتا دعوی از پیمبری

رفت بغمزه تو دل خونشد و ریخت از مژه

گو چکند رعیتی در کف ترک لشکری

با که کنیم داوری از تو که میر مجلسی

داور اگر ستم کند ترک کنیم داوری

بال عقاب تیر او تاج بفرق مینهد

سایه اگر توای هما بر سرما بگستری

آشفته دوست جوی و بس گرچه بر زیان بود

خواند خداش پارسی ترکش گفت شکری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۶که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۷ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواری
  3. شمارهٔ ۱۰۴۸بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
  4. شمارهٔ ۱۰۴۹فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۰به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۱تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
  7. شمارهٔ ۱۰۵۲مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۳دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.