پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۳

آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی

آوخ ای غمزه جادو که چه پرمکر و فنی

سبحه زاهد و زنار مغان هر دو گسست

که نه زاهد دل و دین دارد و نه برهمنی

من کجا دعوی پرهیز کجا توبه کدام

که اگر خاره شود توبه تواش میشکنی

به بناگوش و خطت مشگ و سمن شاید گفت

هم اگر غالیه سایند به برگ سمنی

گر بود رستم دستان که بود پا بستت

گر از آن زلف تواش رشته بگردن فکنی

الله الله که چه پیوسته ای ای سیل فراق

که اگر کوه بود صبر زجایش بکنی

من نظر وقف بر آن نرگس زیبا کردم

تا خلایق همه دانند که منظور منی

حرف در جوهر فرد دهنت هیچ مگوی

که در آن نقطه موهوم نگنجد سخنی

یارم از لعل شکرخند اگر شیرینست

در وفاداریش آشفته تو هم گو نکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۵زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۶که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۷ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواری
  4. شمارهٔ ۱۰۴۸بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۹فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۰به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی
  7. شمارهٔ ۱۰۵۱تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
  8. شمارهٔ ۱۰۵۲مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.