پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۰

ایکه بر عارض افروخته بر دل ناری

از چه رحمت بدل سوختگانت ناری

بت پرستان جهان راست حمایل زنار

بر بت و چهره تو از زلف کنی زناری

گر زلیخا نگرد روی تو بی پرده به مصر

حاش لله که به یوسف بودش بازاری

مار زلفین تو عمدا بزند زخم بجان

عقرب آسوده شود تا نکند آزاری

لوث زهدت نرود از دل و جان ای زاهد

تا بکفاره شوی خاک بود در خماری

لاجرم سلطنت کون و مکانش بخشند

هر که بر بندگی عشق کند اقراری

وه که در ساحت دل نیست جز اقلیم خراب

زآنکه جز عشق در این خانه بود معماری

تهمت دل به که بندم که بسینه گم شد

که در این خانه بجز تو نبود دیاری

تا که آشفته حدیث سر زلف تو نوشت

طبله مشک ختن را نخرد عطاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۲چند مسافرت دلا سوی حجاز می‌کنی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۳آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۴صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری
  4. شمارهٔ ۱۰۴۵زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۶که گفت ای دل کز اسرار محبت باخبری گردی
  6. شمارهٔ ۱۰۴۷ای خوشا آن سر که گردد گوی چوگان سواری
  7. شمارهٔ ۱۰۴۸بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
  8. شمارهٔ ۱۰۴۹فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.