پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۶

چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی

چه احتیاج به شمع است چون در انجمنی

تو را که مشک ز مو نافه نافه می‌ریزد

خطاست آنکه بگویند آهوی ختنی

بسحر چشم فسونگر عدوی زهادی

بچین زلف چلیپا بلای برهمنی

بغیر گل نسزد جامعه دگر به تنت

که سرو سیم تن و ارغوان گل بدنی

تبسم لب تو غنچه را خموشی داد

که دید نیست به پیش لب تواش دهنی

تو ای نسیم صبا گر زمصر میآئی

مرا بیار زیوسف شمیم پیرهنی

بیاد طلعت لیلا و داغ مجنون است

اگر که لاله زند سر بدامن دمنی

شهیر در همه شهری بدلبری ایشوخ

ولی چه سود که بد عهد ترک دلشکنی

سزد که بخت نوی بخشدت بکسوت عمر

حسام سلطنه را چون که بنده کهنی

شهی که ملک سلیمان به زیر خاتم اوست

ولی به خاتم او ره نبرده اهرمنی

به زلف و چشم نه او فتنه می‌کند تنها

که تو به شعر تر آشفته فتنه زمنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۸تو که در چشم چنین غمزه کافر داری
  2. شمارهٔ ۱۰۳۹بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۰ایکه بر عارض افروخته بر دل ناری
  4. شمارهٔ ۱۰۴۱تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۲چند مسافرت دلا سوی حجاز می‌کنی
  6. شمارهٔ ۱۰۴۳آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
  7. شمارهٔ ۱۰۴۴صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری
  8. شمارهٔ ۱۰۴۵زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.