پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۵

دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای

نوش بادت می دوشینه که بی‌ما زده‌ای

می گلرنگ پسندیده بود خاصه بهار

سخن اینجاست که اینجا نه دگر جا زده‌ای

بی‌تو ما جرعه ننوشیم تو خُمخانه زنی

سخت بی‌مهری بدعهدی تنها زده‌ای

من و مخموری و دردسر شب تا دم صبح

عیش تو خوش که سبو از بت مینا زده‌ای

تلخ‌کامی مرا یاد کن و بوسه بیار

زآن دهانی که می و نقل مهنا زده‌ای

من و آن شعله که از طور دلم جست کلیم

ارنی گوی تو بر سینه سینا زده‌ای

پر ز لیلی است همه برزن و کوی ای مجنون

به عبث بیهده تو خیمه به صحرا زده‌ای

چون نصیب تو نشد آب خضر اسکندر

تیغ از خشم چه بر پهلوی دارا زده‌ای

از من خسته سلامی برسان باد صبا

چون تو خود را به سراپرده سلما زده‌ای

سر موهوم لبت بود معمای حکیم

بیش حرفی ز پی حل معما زده‌ای

گاه از زلف کشی اژدر موسی در دم

گه ز لب طعنه بر اعجاز مسیحا زده‌ای

دست از دامن امکان نگسل آشفته

تا به دامان علی دست تولا زده‌ای

تا به میخانه رحمت شده‌ای محرم راز

پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۷نیست یعقوب را چو تو پسری
  2. شمارهٔ ۱۰۳۸تو که در چشم چنین غمزه کافر داری
  3. شمارهٔ ۱۰۳۹بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی
  4. شمارهٔ ۱۰۴۰ایکه بر عارض افروخته بر دل ناری
  5. شمارهٔ ۱۰۴۱تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی
  6. شمارهٔ ۱۰۴۲چند مسافرت دلا سوی حجاز می‌کنی
  7. شمارهٔ ۱۰۴۳آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
  8. شمارهٔ ۱۰۴۴صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.