پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۴

بر این جا آن بلا بالا گرفته

بلا اندر زمین بالا گرفته

حذر کن شهسوار از آب چشمم

که سیلش کوه تا صحرا گرفته

اگر نه مردم آبی است چشمم

نشیمن از چه در دریا گرفته

زمخموری چشمت شب خبر داشت

که بر کف ساغر صهبا گرفته

چو پروانه زجانش نیست پرا

کسی کاو یاربی پروا گرفته

زتو خورشید کسب نور کرده

زمن یاد این هنر حربا گرفته

از این سوز نهانی شمع آسا

مرا آتش زسر تا پا گرفته

زسنگ خاره سیم آرند بیرون

بسیمت جا چرا خارا گرفته

عبث مجنون بحی لیلا چه جوئی

که کوه و دشت را لیلا گرفته

بخون کیست چشمت داده فتوی

که رخسارت زخط طغرا گرفته

بسودای سر زلف تو سر داد

زسر آشفته این سودا گرفته

بخاک آستان طوس منزل

میان عقبی و دنیا گرفته

به دستی می‌زند بر سر ز حسرت

به دستی دامن مولا گرفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۶چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی
  2. شمارهٔ ۱۰۳۷نیست یعقوب را چو تو پسری
  3. شمارهٔ ۱۰۳۸تو که در چشم چنین غمزه کافر داری
  4. شمارهٔ ۱۰۳۹بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۰ایکه بر عارض افروخته بر دل ناری
  6. شمارهٔ ۱۰۴۱تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی
  7. شمارهٔ ۱۰۴۲چند مسافرت دلا سوی حجاز می‌کنی
  8. شمارهٔ ۱۰۴۳آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.