پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۰

آمد بگفتار آن لعل دلخواه

حل شد معمی الحمدلله

نیکست انجام ایجان ناکام

کامشب بکام است آن لعل دلخواه

ببردت زتلبیس از راه ابلیس

ره رو شود گم از پیر گمراه

از مرکز خاک تا سطح افلاک

سوزیم و شوئیم از اشک و از آه

از لطف آن قد و زحسن آن خد

نه دل بسرو و نه چشم بر ماه

خورشید هر روز آید بکویت

تا چهره ساید بر خاک درگاه

منت زدونان تا کی پی نان

همت زحیدر رزق از خدا خواه

میخانه ظلمات آب خضر می ‏

خضر است آگاه زین رسم و این راه

از عشق بازی خوشتر ندیدم

زاوقات عشاق صد لوحش الله

آشفته در ذکر از زلف و رویش

هم در شبانه هم در سحرگاه

از هر چه جز عشق کردیم توبه

جز مدح حیدر استغفرالله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۲ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه
  2. شمارهٔ ۱۰۲۳شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده
  3. شمارهٔ ۱۰۲۴از جرس دیدی فغان برخاسته
  4. شمارهٔ ۱۰۲۵بر چهره باز زلف چلیپا شکسته ای
  5. شمارهٔ ۱۰۲۶ز مویت سنبل بویا شکسته
  6. شمارهٔ ۱۰۲۷ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای
  7. شمارهٔ ۱۰۲۸زآن دل آرا بگویم یا نه
  8. شمارهٔ ۱۰۲۹دلم بهرزه بسودای خام افتاده
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.