پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۹

دلم بهرزه بسودای خام افتاده

زحرص دانه کبوتر بدام افتاده

چگونه طبل نهانی زنم بزیر گلیم

مرا که طشت حریفان زبام افتاده

تو را که کام زحلوای وصل شیرینست

چه غم که دلشده ای تلخ کام افتاده

رمیده گشت زمن دل چو آهوی وحشی

غزال وحشی من با که رام افتاده

کناره میکنم از کوی میکشان گوئی

مرا بسر هوس ننگ و نام افتاده

گرفته محتسب و شیخ گرد عاشق مست

فغان که صحبت خاصان بعام افتاده

اگر چه آه پیام دلم دهد جان گفت

زچیست کار تو را با پیام افتاده

مریز خون دلم زابروان کج ای ترک

که ذوالفقار پی انتقام افتاده

به پیش سنگ دلت ای صنم دلم به نیاز

چو بت پرست به پیش رخام افتاده

بیار ساقی مستان شراب زنگ زدا

مرا که آینه اندر ظلام افتاده

عبث بزلف تو منزل نکرد آشفته

نصیب خیل غریبان بشام افتاده

حذر نمیکنی ای ترک دلشکن هشدار

که داوریت به پیش امام افتاده

ولی و حجت حق صاحب زمان مهدی

که دهر را بکف او زمام افتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۱یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بسته
  2. شمارهٔ ۱۰۳۲بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه
  3. شمارهٔ ۱۰۳۳مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته
  4. شمارهٔ ۱۰۳۴بر این جا آن بلا بالا گرفته
  5. شمارهٔ ۱۰۳۵دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای
  6. شمارهٔ ۱۰۳۶چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی
  7. شمارهٔ ۱۰۳۷نیست یعقوب را چو تو پسری
  8. شمارهٔ ۱۰۳۸تو که در چشم چنین غمزه کافر داری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.