پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۸

زآن دل آرا بگویم یا نه

از دل زار بگویم یا نه

همچو خورشید و پریوار نهان

صفت یار بگویم یا نه

شعله طور از او یک قبس است

وصف دیدار بگویم یا نه

عشق را کار بود پرده دری

سر این کار بگویم یا نه

دهنش هیچ میان است گمان

شرح اسرار بگویم یا نه

آن شکر خند لبت ضحاک است

وصف آن مار بگویم یا نه

زیر زلفین چلیپات بتی است

نام زنار بگویم یا نه

عشق حق گفت بقول منصور

شکوه از دار بگویم یا نه

می بشوید زدرون زنگ ریا

کار خمار بگویم یا نه

نیست چون محرم این رنج طبیب

درد با یار بگویم یا نه

یار دل مخزن سر دست خدا

با وی اسرار بگویم یا نه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۰جسمم چو شمع در غم جانان گداخته
  2. شمارهٔ ۱۰۳۱یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بسته
  3. شمارهٔ ۱۰۳۲بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه
  4. شمارهٔ ۱۰۳۳مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته
  5. شمارهٔ ۱۰۳۴بر این جا آن بلا بالا گرفته
  6. شمارهٔ ۱۰۳۵دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای
  7. شمارهٔ ۱۰۳۶چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی
  8. شمارهٔ ۱۰۳۷نیست یعقوب را چو تو پسری
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.