پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۰

جسمم چو شمع در غم جانان گداخته

تنها نه تن که در بدنم جان گداخته

بگداخت جان بجسمم و بس خوش دلم که هست

خالص زری کز آتش سوزان گداخته

پروانه سوخت زآتش دیدار و دم نزد

افسوس از آن که از تف حرمان گداخته

از چاک سینه جست زبس آه شعله دار

سر همچو شمع تا بگریبان گداخته

شد همچو زیب چشم و فرو ریخت از مژه

کاندر چراغ در شب هجران گداخته

اشکم گداخت در صدف دیده ایعجب

لؤلؤ که دیده در دل عمان گداخته

خود از کجا همی جهد این برق خانه سوز

کز او تمام دشت و بیابان گداخته

خون است لاله سربسر اما نمیچکد

خونش بدل زداغ گلستان گداخته

تو آبشار رحمت و ساقی کوثری

آشفته ات زتابش نیران گداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۲بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه
  2. شمارهٔ ۱۰۳۳مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته
  3. شمارهٔ ۱۰۳۴بر این جا آن بلا بالا گرفته
  4. شمارهٔ ۱۰۳۵دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۰۳۶چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی
  6. شمارهٔ ۱۰۳۷نیست یعقوب را چو تو پسری
  7. شمارهٔ ۱۰۳۸تو که در چشم چنین غمزه کافر داری
  8. شمارهٔ ۱۰۳۹بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.