پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۶

ز مویت سنبل بویا شکسته

ز رویت لاله حمرا شکسته

رخت کرده کساد گل بگلزار

قدت سرو سهی را پا شکسته

غلامان سر کوی تو غلمان

بهشتت جنت حورا شکسته

دلم بشکست چشم مستش و گفت

که مستی شیشه صهبا شکسته

که پیوست آن شکست طره با هم

بنام ایزد چه پا برجا شکسته

نکردت رخنه در دل از چه شیرین

اگر چه کوهکن پارا شکسته

باوج آسمان عشق جبریل

پر و بال جهان پیما شکسته

زسنگ انداز بام قلعه عشق

سر نه گنبد مینا شکسته

دل آشفته را میمانی ایزلف

که می آئی زسر تا پا شکسته

کلاهی دارم از خاک در دوست

که تاج قیصر و دارا شکسته

سپاه خصم را درویش این در

بی‌من همت مولا شکسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۸زآن دل آرا بگویم یا نه
  2. شمارهٔ ۱۰۲۹دلم بهرزه بسودای خام افتاده
  3. شمارهٔ ۱۰۳۰جسمم چو شمع در غم جانان گداخته
  4. شمارهٔ ۱۰۳۱یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بسته
  5. شمارهٔ ۱۰۳۲بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه
  6. شمارهٔ ۱۰۳۳مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته
  7. شمارهٔ ۱۰۳۴بر این جا آن بلا بالا گرفته
  8. شمارهٔ ۱۰۳۵دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.