پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۵

بر چهره باز زلف چلیپا شکسته ای

زنار زلف خویش و دل ما شکسته ای

گر بت پرست راست چلیپا نشان کفر

بر بت چرا صنم تو چلیپا شکسته ای

لؤلؤ پراکنی بعذار چو آفتاب

بر قرص ماه عقد ثریا شکسته ای

بشکست چشم مست تو دلرا بغمزه دوش

پنداشتی که ساغر صهبا شکسته ای

گر صف شکن شوند بیغما بتان ترک

تو ترک چین و خلخ و یغما شکسته ای

بس شیشه ها بسهو شکستی و چون کنی

تا شیشه ی دلم که بعمدا شکسته ای

از چهره تو شمع فلک بی فروغ شد

از زلف نرخ عنبر سارا شکسته ای

بازار حسن یوسفی از تو بود کساد

در مصر نرخ کار زلیخا شکسته ای

ای خامه تا مدیح علی میزنی رقم

بازار قند و طوطی گویا شکسته ای

آشفته تا مقیم در مرتضی شدی

با پای طاق کاخ مسیحا شکسته ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۷ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای
  2. شمارهٔ ۱۰۲۸زآن دل آرا بگویم یا نه
  3. شمارهٔ ۱۰۲۹دلم بهرزه بسودای خام افتاده
  4. شمارهٔ ۱۰۳۰جسمم چو شمع در غم جانان گداخته
  5. شمارهٔ ۱۰۳۱یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بسته
  6. شمارهٔ ۱۰۳۲بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه
  7. شمارهٔ ۱۰۳۳مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته
  8. شمارهٔ ۱۰۳۴بر این جا آن بلا بالا گرفته
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.