پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۲

ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه

آن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه

جوشن ترکان غازی آهنین شد تا کمر

بر تو عنبر شد زره از فرق سر تا پاشنه

مردم دیده غلط پنداشت خطی بر رخت

آه مشتاقان اثر کردت مگر در آینه

ماه و خور پروانه‌سان آیند بر بام و درت

گر بتابد پرتو شمعت شبی از روزنه

پارس را کرده مسخر غمزه جادوی تو

تاخت آرد بر سپاهان ترک چشمت یک‌تنه

سوخت زآه آتشیم خرقه و نبود عجب

لاجرم آتش فتد در پنبه از آتش‌زنه

تا کجا یرغو برم از ترک چشم کافرت

خون هر مؤمن به گردن دارد و هر مؤمنه

وارهاند جان آشفته از این خون‌خوارگان

آنکه سلمان را گرفت از شیر دشت ارژنه

اندر آن معرض که تابد آفتاب روز حشر

جز به زیر سایه‌ات ما را پناهی هست نه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۴از جرس دیدی فغان برخاسته
  2. شمارهٔ ۱۰۲۵بر چهره باز زلف چلیپا شکسته ای
  3. شمارهٔ ۱۰۲۶ز مویت سنبل بویا شکسته
  4. شمارهٔ ۱۰۲۷ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای
  5. شمارهٔ ۱۰۲۸زآن دل آرا بگویم یا نه
  6. شمارهٔ ۱۰۲۹دلم بهرزه بسودای خام افتاده
  7. شمارهٔ ۱۰۳۰جسمم چو شمع در غم جانان گداخته
  8. شمارهٔ ۱۰۳۱یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بسته
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.