پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۸

زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای

رتبهٔ خود چه توان کرد که نشناخته‌ای

هیچکس راه نبرده که کجا منزل تست

چون کلیسا و حرم هردو بپرداخته‌ای

گفتی ای عقل که با عشق کنم ساز نبرد

پنجه ای صعوه به شاهین ز چه انداخته‌ای

مطربا راست نوازی ره عشاق بیار

اینچنین نغمه از این پرده تو ننواخته‌ای

این صف‌آرایی مژگانِ سیه حاجت نیست

که به یک غمزه تو کار دو جهان ساخته‌ای

دین و دل صبر و خرد رفت به تاراج نظر

تا تو ای عشق دو اسبه به سرم تاخته‌ای

نوبت سلطنت امروز بزن کز خم زلف

پرچم از غالیه بر مهر و مه افراخته‌ای

سروناز که در این باغ شده جلوه‌گهت

که تو را طوق به گردن بود و فاخته‌ای

شاید آشفته‌ای که اکسیر مرادت بزنند

زان که در بوته اخلاصش بگداخته‌ای

کعبهٔ دل ز علی جا چه دهی نقش بتان

بازی عشق و چنین نرد دغل باخته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۰آمد بگفتار آن لعل دلخواه
  2. شمارهٔ ۱۰۲۱ما نداریم نظر بر می و بر میخانه
  3. شمارهٔ ۱۰۲۲ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه
  4. شمارهٔ ۱۰۲۳شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده
  5. شمارهٔ ۱۰۲۴از جرس دیدی فغان برخاسته
  6. شمارهٔ ۱۰۲۵بر چهره باز زلف چلیپا شکسته ای
  7. شمارهٔ ۱۰۲۶ز مویت سنبل بویا شکسته
  8. شمارهٔ ۱۰۲۷ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.