پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۶

ارغوان است که با غالیه آمیخته‌ای

یا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریخته‌ای

شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهت

این چه فتنه است ندانم که برانگیخته‌ای

نیست در طره خوبان به جز از فکر خطا

تا کی ای دل تو در این سلسله آویخته‌ای

نامِ اغیار شده ذکر لبِ شیرینت

این چه نوش است که با نیش درآمیخته‌ای

لاجرم مردم چشمان تو بیمار بماند

بس که مشک از خمِ زلفینِ سیه بیخته‌ای

مظهر نور علی گر نه‌ای فتنهٔ شهر

زابروان تیغ دودم از چه برآهیخته‌ای

راه بر اوج جلالش نبری آشفته

گرچه جبریل شوی بال فروریخته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۸ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاه
  2. شمارهٔ ۱۰۰۹خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه
  3. شمارهٔ ۱۰۱۰آید از عشق کار شایسته
  4. شمارهٔ ۱۰۱۱گوی داند که به چوگان کسی افتاده
  5. شمارهٔ ۱۰۱۲گلزار عشق چون تو نهالی نیافته
  6. شمارهٔ ۱۰۱۳ساقی به یاد دوست کرم کن پیاله‌ای
  7. شمارهٔ ۱۰۱۴گسترده اند مستان از پرنیان ساده
  8. شمارهٔ ۱۰۱۵ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.