پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۳

ساقی به یاد دوست کرم کن پیاله‌ای

درویش را ز سفره یغما نواله‌ای

برخیز زلف و رخ بنما و بچم که دل

خواهد بنفشه‌زار و گل و سرو و لاله‌ای

محتاج درس و حکمت یونانیان چراست

خواند از کتاب عشق تو هرکس نواله‌ای

طغرای خط به گرد رخت دل چو دید گفت

دارد به کف به فتوی خونم رساله‌ای

خوی بر گل عذار تو گویی به صبح‌دم

بر برگ گل ز ابر چکیده است ژاله‌ای

گفتم که ماهی و نبود ماه را کلاه

سروی به سر ز مشک نبسته کلاله‌ای

بهر کساد حسن خطت می‌زند سلاح

وقت کسادی‌ست مه آرد چه هاله‌ای

مطرب ز زخمه‌ای که تو بر پرده می‌زنی

هر زخم دل به نغمه او داشت ناله‌ای

آشفته سرنوشت ازل داده لاجرم

ما را به پیر باده‌فروشان حواله‌ای

آن پیر باده خانه وحدت علی که بود

امکان تمام از خم جودش فضاله‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۵ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه
  2. شمارهٔ ۱۰۱۶گر تو پروانه بآتش نکنی بازی به
  3. شمارهٔ ۱۰۱۷با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده
  4. شمارهٔ ۱۰۱۸زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای
  5. شمارهٔ ۱۰۱۹ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه
  6. شمارهٔ ۱۰۲۰آمد بگفتار آن لعل دلخواه
  7. شمارهٔ ۱۰۲۱ما نداریم نظر بر می و بر میخانه
  8. شمارهٔ ۱۰۲۲ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.