پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۲

گلزار عشق چون تو نهالی نیافته

رخسار حسن همچو تو خالی نیافته

جز ابروان به روی تو هرگز منجمی

بر آفتاب بدر هلالی نیافته

چندی حکیم نقطه موهوم جست و باز

غیر از دهان دوست خیالی نیافته

میخواست حسن دوست که تا جلوه‌ای کند

جز عرصه خیال مجالی نیافته

مجنون بدانش آنکه نه دیوانه تو شد

عاشق نباشد آنکه کمالی نیافته

صد دوره زد سپهر و مه و سال پس ندید

خوشتر ز وقت وصل تو سالی نیافته

با اینکه خضر خورده زلال حیات را

چون لعل دلکش تو زلالی نیافته

چندانکه آدمی و ملک وصف کرده عقل

مانند تو فرشته خصالی نیافته

پروانگان ز پرتو شمع تو سوختند

آشفته‌ات چرا پر و بالی نیافته

نور خدا در آینه اولیا بتافت

همچون علی جلال و جمالی نیافته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۴گسترده اند مستان از پرنیان ساده
  2. شمارهٔ ۱۰۱۵ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه
  3. شمارهٔ ۱۰۱۶گر تو پروانه بآتش نکنی بازی به
  4. شمارهٔ ۱۰۱۷با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده
  5. شمارهٔ ۱۰۱۸زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای
  6. شمارهٔ ۱۰۱۹ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه
  7. شمارهٔ ۱۰۲۰آمد بگفتار آن لعل دلخواه
  8. شمارهٔ ۱۰۲۱ما نداریم نظر بر می و بر میخانه
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.