پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۵

ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه

بربط بهل به مطرب و می بر خمار نه

عذرا بده به وامق و شیرین به کوهکن

سرو چمن به فاخته گل را به خار نه

زنار بر برهمن و بت را به بتکده

سبحه به شیخ و باده بر میگسار نه

چند از خزان شکایت و چند از بهار لاف

پیر و جوان به فکر خزان و بهار نه

تیغ و کمند و تیر به ترکان مست ده

تازی سمند سرکش بر شهسوار نه

آب بقا به خضر و زر و لعل را به کان

دور جهان به اهلش و گنجش به مار نه

مجنون به یاد لیلی و یوسف به شهر مصر

گلشن به باغبان و گلشن بر هزار نه

شیراز را وداع کن و رو به طوس کن

غربت‌گزین وطن تو به اهل دیار نه

خاکت اگر به باد دهد روزگار دون

رخ را بر آستانه شه چون غبار نه

ور مدعی به خصمیت آشفته تیغ آخت

تو کار خصم را به دم ذوالفقار نه

هر کاو خلاف کرد در آیین دوستی

بگذر تو از خلافش بر کردگار نه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۷با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده
  2. شمارهٔ ۱۰۱۸زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای
  3. شمارهٔ ۱۰۱۹ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه
  4. شمارهٔ ۱۰۲۰آمد بگفتار آن لعل دلخواه
  5. شمارهٔ ۱۰۲۱ما نداریم نظر بر می و بر میخانه
  6. شمارهٔ ۱۰۲۲ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه
  7. شمارهٔ ۱۰۲۳شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده
  8. شمارهٔ ۱۰۲۴از جرس دیدی فغان برخاسته
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.