پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۹

خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه

الغیاث ای دیده و دل الغیاث ای اشک و آه

آه من بگذر زماه و اشک من ماهی بگیر

گر گرفته لشکر اعدا زماهی تا بماه

کعبه ای دل بود خصم دغا اصحاب فیل

هان ابابیلی بکن خود نیمه شب بر این سپاه

گرچه فرعون است دشمن رود نیل از چشم ساز

خصم را با لشکرش در لجه خود کن تباه

خصم اگر نمرود باشد یا که خود تو پشه ‏

همتی خواه از خلیل و مغز دشمن را بکاه

کاروان لطف حیدر آمد از پی غم مخمور

گرچه یوسف وارت افکندندن از حیلت بچاه

گر جهان دشمن بود جویم مدد از ذوالفقار

برق سوزد گر بود آشفته یک عالم گناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۱گوی داند که به چوگان کسی افتاده
  2. شمارهٔ ۱۰۱۲گلزار عشق چون تو نهالی نیافته
  3. شمارهٔ ۱۰۱۳ساقی به یاد دوست کرم کن پیاله‌ای
  4. شمارهٔ ۱۰۱۴گسترده اند مستان از پرنیان ساده
  5. شمارهٔ ۱۰۱۵ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه
  6. شمارهٔ ۱۰۱۶گر تو پروانه بآتش نکنی بازی به
  7. شمارهٔ ۱۰۱۷با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده
  8. شمارهٔ ۱۰۱۸زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.