پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۰

آید از عشق کار شایسته

من و آن کار بار شایسته

روزگاری بعشق کردم سر

یاد از آن روزگار شایسته

فاش کردند سر حق عشاق

گو بیاد آر دار شایسته

نیست هر دغدار بنده عشق

منم آن داغدار شایسته

هر بهاری خزان زپی دارد

جسته ام نوبهار شایسته

بختی عقل را ززلف بتان

شد به بینی مهار شایسته

گر هزاران حدیث گل گویند

نبود چون هزار شایسته

میرسد کاروان مصر زراه

سرمه کن زآن غبار شایسته

مدعی رفت جهد کن که بود

وقت بوس و کنار شایسته

کشت دردسرم بده ساقی

زآن می بی خمار شایسته

کسوت حسن نیکوان یا رب

از چه پود است و تار شایسته

داری آشفته چون قرار بعشق

بگذر زآن قرار شایسته

که بود عشق پرتو ازلی

علی آن پرده دار شایسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۲گلزار عشق چون تو نهالی نیافته
  2. شمارهٔ ۱۰۱۳ساقی به یاد دوست کرم کن پیاله‌ای
  3. شمارهٔ ۱۰۱۴گسترده اند مستان از پرنیان ساده
  4. شمارهٔ ۱۰۱۵ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه
  5. شمارهٔ ۱۰۱۶گر تو پروانه بآتش نکنی بازی به
  6. شمارهٔ ۱۰۱۷با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده
  7. شمارهٔ ۱۰۱۸زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای
  8. شمارهٔ ۱۰۱۹ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.