پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۴۴ - کوی میکده

به کوی میکده هرکس که رفت باز آمد

ز قید هستی این نشئه بی‌نیاز آمد

هزار شکر که ایران چو کبک زخمی باز

برون ز پنجه شاهین و شاهباز آمد

بگو که پنهان گردند قاطعان طریق

از آنکه قافلهٔ دزد رفته باز آمد

مدرس از ره ترکیه و حجاز و عراق

دوباره چون شتر لوک بی‌جهاز آمد

چه احترام بر آن حاجی است مرد مرا

که بی‌وضو سوی حج رفت و بی‌نماز آمد

میان دیو و سلیمان چه امتیاز که رفت

سوی سبا و ز کف داد امتیاز آمد

برفت کاش مساوات بر نمی‌گردید

که مشت ما بر بیگانه کرد باز آمد

وکیل یزد چه گودرز فاتحی وافور

به کف گرفته چه گرزی و چون گراز آمد

ز من بگوی به لوطی غلامحسین دگر

مگیر معرکه یک مشت حقه‌باز آمد

فدای سرو که چون تن به زیر بار نداد

گَهِ نمایش آزاد و سرفراز آمد

به نی بگوی که از ناله در خود آتش زن

که عارف همچو تو نالان به سوز و ساز آمد

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۴۶ - جمهوری عشق سلطنت حسنعشق! مریزادت آن دو بازوی پر زور
  2. شمارهٔ ۴۷ - تیغ زبان پرده‌های ریا!محشر هرجا روم آنجا سرِ پا خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۴۸ - تمدن بی تربیت نسوان سفر نیمه راه!بِفِکَن نقاب و بگذار در اشتباه مانَد
  4. شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمانخوش آن زمان که دلم پای‌بند یاری بود
  5. شمارهٔ ۵۰ - یادگار یک صباح خماری!دیشب خرابی میم از حصر و حد گذشت
  6. شمارهٔ ۵۱ - گریههزار عقده ز دل ای سرشک واکردی
  7. شمارهٔ ۵۲ - در استقبال غزل رئیس الوزراای بارگاه حسن تو محمود ایاز کن
  8. شمارهٔ ۵۳ - شکایت تلخمحیط گریه و اندوه و غصه و محنم
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.