پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۵۰ - یادگار یک صباح خماری!

دیشب خرابی میم از حصر و حد گذشت

این سیل کوه ساز خم آمد ز سد گذشت

گفتم حساب جام‌شماری به دست کیست

ساقی جواب گفت چه پرسی ز صد گذشت

قدم خمیده شد چو کمان تا که دیده دید

همچون مه چهارده آن سرو قد گذشت

با یار صحبت از گله‌های گذشته بود

آمد رقیب و دید نماند از حسد گذشت

نگذاشت دست رد به کس هر جا نظر فکند

خون ریخت چشم مست تو بی‌دست رد گذشت

تعداد کشتگان تو نتوان همین قدر

اجساد بی‌شمارهٔ خون از جسد گذشت

بد کرده را بگوی که «بد از تو تا ابد

ای بی‌خبر بماند ز ما خوب و بد گذشت»

بی‌صاحبیِ خانهٔ من بین ز هر طرف

هرکس رسید بی‌پته و بی‌سند گذشت

عمری که در نتیجه‌اش عمرم تمام شد

عارف، هزار شکر، گذشت ار چه بد گذشت

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۵۲ - در استقبال غزل رئیس الوزراای بارگاه حسن تو محمود ایاز کن
  2. شمارهٔ ۵۳ - شکایت تلخمحیط گریه و اندوه و غصه و محنم
  3. شمارهٔ ۵۴ - عدل مزدک پایداری عشق!به غیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند
  4. شمارهٔ ۵۵ - دل کارگر زلف سرمایه‌دار!چه گویمت که چه از دست یار می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۵۶ - مساوات عشقدر عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیست
  6. شمارهٔ ۵۷ - هجر و سفر عارف دربه‌درعمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
  7. شمارهٔ ۵۸ - خنده پس از گریهبه سر کویت اگر رخت نبندم چه کنم
  8. شمارهٔ ۵۹ - خسروان بیگانه‌پرست وکلای خائن!ای طرّه‌ات کلف به رخ آفتاب‌کن
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.