پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۴۹ - خوش آن زمان

خوش آن زمان که دلم پای‌بند یاری بود

به کوی باده‌فروشانم اعتباری بود

بیار باده که از عهد جم همین مانده است

به یادگار، چه خوش عهد و روزگاری بود

به اقتدار چه نازی که روزی ایران را

مزیت و شرف و فخر و اعتباری بود

چو کاوه وقتی سردار نامداری داشت

در این دیار چو سیروس شهریاری بود

به این محیط که امروز بی‌کس و یار است

کمان کشیده چو اسفندیار یاری بود

کسی که کرد گرفتار یکه‌تازان را

اسیر پنجه یک طفل نی سواری بود

بنای کاخ تمدن به باد می‌دادم

اگر به دست من ای چرخ اعتباری بود

کشیده بار فراق تو بارها این بار

خمیده شد قدم از زحمت این چه باری بود

قرار داد دو چمشش که خون به شیشه دل

سپس نریزد پیمان‌شکن قراری بود

به دستیاریت ای دیده دل به خون غلتید

الهی آنکه شوی کور این چه کاری بود

دلی است گمشده از من کس ار نشان خواهد

بگو که یکدل چون لاله داغداری بود

گذار عارف و عامی به دار می‌افتاد

اگر برای مجازات چوب داری بود

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۵۱ - گریههزار عقده ز دل ای سرشک واکردی
  2. شمارهٔ ۵۲ - در استقبال غزل رئیس الوزراای بارگاه حسن تو محمود ایاز کن
  3. شمارهٔ ۵۳ - شکایت تلخمحیط گریه و اندوه و غصه و محنم
  4. شمارهٔ ۵۴ - عدل مزدک پایداری عشق!به غیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند
  5. شمارهٔ ۵۵ - دل کارگر زلف سرمایه‌دار!چه گویمت که چه از دست یار می‌گذرد
  6. شمارهٔ ۵۶ - مساوات عشقدر عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیست
  7. شمارهٔ ۵۷ - هجر و سفر عارف دربه‌درعمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
  8. شمارهٔ ۵۸ - خنده پس از گریهبه سر کویت اگر رخت نبندم چه کنم
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.