پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۴۸ - تمدن بی تربیت نسوان سفر نیمه راه!

بِفِکَن نقاب و بگذار در اشتباه مانَد

تو بر آن کسی که می‌گفت رُخَت به ماه مانَد

بِدَر این حجاب و آخر بِدَر آزِ ابر چون خور

که تَمَدُّن ار نیایی تو به نیم راه ماند

تو از این لباس خواری شوی عاری و برآری

بدر همچه گل سر از تربتم ار گیاه ماند

دلِ آنکه روت با واسطهٔ حجاب خواهد

تو مگوی دل که آن دل به جوال کاه ماند

پیِ صلح اگر تو بی‌پرده سخن میان گذاری

نه حریف جنگ باقی نه صف سپاه ماند

تو از آن زمان که پنهان رخ از ابر زلف کردی

همه‌روزه تیره روزم به شبِ سیاه ماند

نه ز شرم می‌نیارم به رُخَت نگاه ترسم

که به رویت از لطافت اثرِ نگاه ماند

همه شب پناه بر درگهِ حق بَرَم که عمری

ز دو چشم بد رخ خوب تو در پناه ماند

همه ترس من از آن است خدا نکرده روزی

سرِ ما به پشتِ این معرکه بی‌کلاه ماند

ز وزیر جنگ ما اسم و رسمی در میان نه

سپهش نبینی عارف به سپاه آه ماند

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۵۰ - یادگار یک صباح خماری!دیشب خرابی میم از حصر و حد گذشت
  2. شمارهٔ ۵۱ - گریههزار عقده ز دل ای سرشک واکردی
  3. شمارهٔ ۵۲ - در استقبال غزل رئیس الوزراای بارگاه حسن تو محمود ایاز کن
  4. شمارهٔ ۵۳ - شکایت تلخمحیط گریه و اندوه و غصه و محنم
  5. شمارهٔ ۵۴ - عدل مزدک پایداری عشق!به غیر عشق نشان از جهان نخواهد ماند
  6. شمارهٔ ۵۵ - دل کارگر زلف سرمایه‌دار!چه گویمت که چه از دست یار می‌گذرد
  7. شمارهٔ ۵۶ - مساوات عشقدر عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیست
  8. شمارهٔ ۵۷ - هجر و سفر عارف دربه‌درعمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.