پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۵۳ - شکایت تلخ

محیط گریه و اندوه و غصه و محنم

کسی که یک نفس آسودگی ندید منم

منم که در وطنِ خویشتن غریبم و زین

غریب‌تر که هم از من غریب‌تر وطنم

به هرکجا که قدم می‌نهم به کشور خویش

دچار دزد اداری اسیر راهزنم

طبیعت از پی آزار من کمر بسته

کنم چه چاره چو دشمن قوی‌ست دم نزنم

نهال عمر مرا میوه غیر تلخی نیست

بر آن سرم که من این بیخ را ز بن بکنم

چو شمع آب شدم بس که سوختم فریاد

که دیگران ننشستند پای سوختنم

چو گشت محرم بیگانه خانه، به در گور

کفن بیار که نامحرم است پیرهنم

ز قید تن شوم آزاد وان زمان زین بند

برون شوم، نیم آزاد تا اسیر تنم

به چشم من همه گل‌های گلستان چون خار

خلد، اگر به تماشای گل نظر فکنم

در این دیار چه خاکی به سر توانم کرد

به هرکجا که روم اوفتاده در لجنم

بگو به یار که اندر پی هلاکت من

دگر مکوش که خود در هلاک خویشتنم

نبرد لذت شیرینی سخن عارف

به گوش عبرت نشنید گر کسی سخنم

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۵۵ - دل کارگر زلف سرمایه‌دار!چه گویمت که چه از دست یار می‌گذرد
  2. شمارهٔ ۵۶ - مساوات عشقدر عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیست
  3. شمارهٔ ۵۷ - هجر و سفر عارف دربه‌درعمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت
  4. شمارهٔ ۵۸ - خنده پس از گریهبه سر کویت اگر رخت نبندم چه کنم
  5. شمارهٔ ۵۹ - خسروان بیگانه‌پرست وکلای خائن!ای طرّه‌ات کلف به رخ آفتاب‌کن
  6. شمارهٔ ۶۰ - دمکرات و اعتدالمرا عقیده پیرار و پارسالی نیست
  7. شمارهٔ ۶۱ - سپاه عشقسپاهِ عشقِ تو مُلکِ وجود ویران کرد
  8. شمارهٔ ۶۲ - سعی جز در پی تکمیل معارف غلط استدل که در سایه مژگان تو فارغ بال است
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.