پرش به محتوای اصلی
عارف قزوینی عارف قزوینی

غزل‌ها

شمارهٔ ۶۱ - سپاه عشق

سپاهِ عشقِ تو مُلکِ وجود ویران کرد

بنای هستیِ عمرم به خاک یکسان کرد

چه گویمت که چه کرده است خواهی ار دانی

بدان که آنچه که ناید به گفت‌وگو آن کرد

چه کرد عشقِ تو عاجز ز گفتنم آن کرد

به من که دورهٔ شومِ قَجَر به ایران کرد

خدا چو طُرّهٔ زلفت کند پریشانش

کسی که مملکت و ملّتی پریشان کرد

الهی آنکه به تنگِ ابد دچار شود

هر آن کسی که خیانت به مُلکِ ساسان کرد

به اردشیرِ غیورِ درازدست بگو

که خَصم مُلکِ تو را جُزوِ انگلستان کرد

خرابی آنچه به دل کرد والیِ حُسنش

به اصفهان نتوان گفت ظلّ سلطان کرد

چو جغد بر سرِ ویرانه‌های شاه عباس

نشست عارف و لعنت به گورِ خاقان کرد

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۶۳ - رؤیای راحتیدر دور زندگی به جز از غم ندیده‌ام
  2. شمارهٔ ۶۴ - غزلی راجع به کلنل محمد تقی خانزنده به خون‌خواهی‌ات هزار سیاووش
  3. شمارهٔ ۶۵ - گریهمگو چه سان نکنم گریه، گریه کار من است
  4. شمارهٔ ۶۶ - شکوهمن و ز کس گله، حاشا، کی این دهن دارم
  5. شمارهٔ ۶۷ - اشعار عارف به مناسبت خودکشی شاعری جواناشک بعد از تو جهان آب نما کرده به چشم
  6. شمارهٔ ۶۸ - غزل پوشالیچه دادخواهی از این دادخواهِ پوشالی
  7. شمارهٔ ۶۹می‌خواستی دگر چه کند کرد یا نکرد
  8. شمارهٔ ۷۰ - به ادوارد براونبه سال شصتم عمرت، نوید جشن رسید
همه‌ی غزل‌ها ←

عارف قزوینی درباره‌ی عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹–۱۳۱۲ ه.ش)، شاعر و تصنیف‌ساز اهل ایران بود. عارف در سال ۱۲۵۹ هجری شمسی در قزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد میرزاصادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.